قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2497
تاريخ الفي ( فارسى )
از محافظت آن موضع بازداشت ، تا آنكه سپاه سلطان به بالاى قلعه درآمدند . و چون احمد خان ديد كه مردم سلطان به بالاى قلعه درآمدند از روى اضطرار تمام گريخته به خانهء بعضى از فقراى شهر پنهان شد . سلطان ملكشاه به شهر سمرقند درآمد و بعد از ساعتى احمد خان را گرفته پيش سلطان آوردند . سلطان فرمود تا او را زنجير كرده به اصفهان بردند « 1 » و ايالت بلدهء سمرقند را به عميد أبو طاهر ، كه والى خوارزم بود ، ارزانى داشت و به جانب كاشغر مراجعت فرمود . و چون به شهر اوزگند « 2 » ، كه از عظام بلاد كاشغر است ، رسيد ، كس پيش والى كاشغر فرستاده پيغام داد كه : اگر در مقام اطاعت و انقياد آمده سكّه و خطبه به نام نامى ما مىسازى فهو المراد ، و إلّا مهيّاى حرب باش . ملك كاشغر چون مىدانست كه طاقت مقاومت سلطان ندارد ، بالضّروره فرمود كه سكّه و خطبه به نام سلطان ملكشاه كردند و خود با تحف و هداياى لايقه متوجّه خدمت سلطان گرديد . سلطان نيز قدوم او را معزّز و مكرّم دانسته او را به عواطف خسروانه سرافراز گردانيده رخصت مراجعت فرمود . امّا بعد از مراجعت سلطان از سمرقند ، ميانهء عميد أبو طاهر و طايفه چگله « 3 » ، كه مقدّم ايشان عين الدّوله بود ، منازعه و مخاصمه به جايى رسيد كه بودن عميد أبو طاهر در سمرقند متعذّر گشت ؛ چراكه ، عين الدّوله كس پيش يعقوب تگين ، برادر ملك كاشغر ، فرستاده او را بر گرفتن سمرقند تطميع كرد . يعقوب تگين از مملكت خود ، كه مشهور به آبنباشى « 4 » است با لشكرى آراسته متوجّه سمرقند گشت . عميد أبو طاهر چون طاقت مقاومت او نداشت ، بالضّروره ، سمرقند را گذاشته به جانب خوارزم رفت . و يعقوب تگين به سمرقند درآمده روزى چند به اتّفاق عين الدّوله چگلى مهمّات آن ولايت را سرانجام مىداد . آخر الأمر ، دانست كه با وجود عين الدّوله چگلى استقلال او در حكومت از جملهء محالات است . بنابراين ، جماعتى از اهالى سمرقند را بر آن داشت كه دعوى خونى چند ، كه عين الدّوله كرده بود ، بر وى كردند و آن دعوى را به فتاوى علماى آن ديار مسجّل ساخته فرمود كه عين الدّوله را به قصاص رسانيدند و خود در حكومت آن بلاد مستقل گشت . امّا چون اين خبر ، به سمع سلطان ملكشاه رسيد ، هم در اين سال به جانب سمرقند مراجعت فرمود . چون به بخارا رسيد ، يعقوب تگين سمرقند را
--> ( 1 ) . سلطان ملكشاه مدّتها بعد سمرقند را به احمد خان بازداد ؛ - نرشخى ، تاريخ بخارا ، ص 34 ؛ نيشابورى ، سلجوقنامه ، ص 31 ؛ راوندى ، راحة الصّدور ، ص 129 ؛ حسينى ، اخبار الدولة السلجوقيّه ، ص 66 . ( 2 ) . م ، ق : يوزكند . از شهرهاى ماوراء النهر نزديك فرغانه . ( 3 ) . ق ، ش : حكليه . مراد قبال چگلى يا قرلقى هستند كه به علّت نرسيدن وظيفهء خود بر حاكم سمرقند شوريدند . ( 4 ) . م : باب كاشى ؛ ق : آب كاشى ؛ ش : بابباشى . به قياس تصحيح شد .